چرا کوچک از بزرگ بهتر است؟

باید پاسخی بدهم که او در کمترین تعداد کلمات بتواند ارزش درست کسب و کارم و تلاش هایم را درک کند. نفسی تازه می کنم، به چشمانش خیره می شوم و می گویم: «تعداد پرسنل‌مان زیاد است. ۳۰ نفری می شویم البته خیلی هایشان اینجا نیستند و دورکاری می‌کنند.»

می دانم هر چه تعداد را بیشتر بگویم، اثر گذارتر خواهد بود ، جدی‌تر و کاردرست‌تر به نظر خواهم آمد. مثلا اگر بیشتر از ۵۰-۶۰ نفر بگویم، با شگفتی خواهند گفت: «واقعا؟! … چه عالی! آفرین.»

اما اگر بگویم ما «کوچک» هستیم، می دانم که عکس العملشان اینگونه است: « اِه… خوبه پس. موفق باشی.»

عکس العمل اولی، تعریف کردن است و دومی، تعارف کردن و مودب بودن.

به راستی چرا اینگونه است؟ چه چیزی در رشد کسب و کارهای پنهان است؟ چرا در فرهنگ ما، توسعه و بزرگ شدن، همواره هدف اصلی است؟ به راستی جذابیت بزرگ شدن، به غیر از ایجاد اعتماد به نفس، چه چیز دیگری است؟ ماندن در اندازه ی درست و مناسب چه اشکالی دارد؟

چرا نمی گوییم مثلا اگر دانشگاه صنعتی شریف یا پلی تکنیک، رشد می کردند و در هر شهری یک شعبه می زدند و هزاران استاد استخدام می کردند و در کشورهای دیگر دنیا نمایندگی می زدند آن وقت، دانشگاه های خوبی می شدند؟! البته که این حرف را نمی زنیم.چرا که می دانیم معیار درست سنجیدن ارزش موسسات آموزشی، اندازه آن نیست.

پس چرا کسب و کارها را اینطوری می سنجیم؟

ممکن است اندازه درست کسب و کار شما ۵ نفر باشد. شاید هم ۵۰ باشد. یا ۲۰۰ نفر. و یا شاید تنها خودتان باشید و لپ تاپ تان.

هیچگاه از قبل به این فکر نکنید که چه اندازه ممکن است کسب و کارتان بزرگ شود. آرام آرام رشد کنید و حواستان باشد که در آن هنگام، چه اندازه ای مناسب کسب و کارتان است. به یاد داشته باشید، دردسرهای استخدام پرسنل، پیش از اینکه به آن ها نیاز واقعی داشته باشید، ممکن است موجب رکود و در نهایت از بین رفتن کسب و کارتان شود. همانطور که برای خیلی از شرکت ها اتفاق افتاده است.

همینطور، از جهش های بلند بپرهیزید. این گونه حرکت ها باعث می شوند تا شما نتوانید اندازه مناسب کسب و کارتان را به درستی تشخیص دهید. کوچک، به خودی خود، مقصد عاقلانه و هنگفتی است.

کوچک خوب است

حتما توجه کرده اید که درحالیکه شرکت های کوچک همیشه در رویای این هستند که ای کاش بزرگتر بودند، شرکت های بزرگ با مشکلات ناشی از بزرگ شدن خارج از کنترل، دست و پنجه نرم می کنند. کیفیت محصولاتشان به تدریج افت می کند و تعداد مشتریان ناراضی شان روز به روز بیشتر می شود.

شرکت های بزرگ را به غول هایی تنبل تشبیه می کنم. درست است که قوی، پولدار، بزرگ و «غول» هستند اما از بس که سنگین هستند و اینرسی زیادی دارند، از جا بلند شدنشان خیلی سخت و زمانبر است و اگر هم در مسیری به راه بیافتند، تغییر مسیر یا متوقف کردنشان کار حضرت فیل است!

اینگونه است که شرکت های بزرگ، در برابر تغییرات ناگهانی، سریع و پیش بینی نشده بازار و نیازهای مشتریانشان نمی توانند به موقع عکس العمل نشان دهند. متاسفانه عدم درک این واقعیت موجب می شود تا ضعف ها را بر گردن عدم وجود پرسنل توانمند و کافی بیاندازند و باز به این غول تنبل، غذای بیشتری بدهند.

نقد و بررسی یکی از محصولات نمونه ای از اینگونه شرکت های بزرگ را اینجا بخوانید.

حقیقتا، لزومی ندارد که هدف شما، بزرگ شدن باشد. واضح است که بزرگ شدن تنها به معنای افزایش تعداد پرسنل نیست. بزرگ شدن همزمان در هزینه ها، اجاره بهای مکان، هزینه نگه داری زیرساخت ها، مبلمان و … هم رخ می دهد.

این دردسرها ناخواسته اتفاق نمی افتند. شمایید که به عنوان صاحب یک استارت آپ یا کسب و کار تازه و کوچک، در این باره تصمیم می گیرید. اگر تصمیم به بزرگ شدن گرفتید بدانید که درب را به روی سر درد های جدید باز کرده اید. وقتی در باتلاق هزینه های جورواجور گرفتار شدید، برای جبران هزینه ها، مجبور خواهید شد تا روش های دیگر درآمدزایی ایجاد کنید و این عملا یعنی پیچیده کردن مدل کسب و کارتان که اداره اش بسیار دشوارتر خواهد بود.

کوچک بودن یعنی ساده کردن همه چیز یعنی اینکه نیازی به طرح تجاری نخواهید داشت. تنها مدل کسب و کارتان را می سازید و به مرور برای سوددهی بیشتر آن را پالایش می کنید.

از اینکه کسب و کارتان «کوچک» است احساس بد نداشته باشید. هر کسی که کسب و کاری دارد که پایدار و سود‌ده است، چه بزرگ و چه کوچک، باید به خودش افتخار کند. فلفل باشید، ریز و تیز!

تاریخ انتشار:

درباره این مطلب دیدگاهی بنویسید...

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.